ارتعاشات ذهن درمانده من

این جریان زندگی است...

ارتعاشات ذهن درمانده من

این جریان زندگی است...

"بسم اللّه الرحمن الرحیم"

یک پنجره تمام قدی 

با پرده کرم شیری رنگ، 

که پنجره نیمه پیدا، سرکی کشیده بود

به اتاق آبی،

به اتاق خندان ِ گریان

به دیوارهای نیمه عریانِ پوشیده از قاب عکس های نصفه و نیمه

به گلدانهای شادم

به کمد لباسی که حالا دیر به دیر از خواب بیدار میشد.

وارد که شدم، پنجره خندید،

پرده را کمی کنار زد و 

قاب عکس ها سلام کردند.

میدانستم دلتنگ اتاقمم 

اما تا ندیدمش بغض نکردم.

ادم تا چه حد دلتنگ یک اتاق میشود

که از پشت پنجره به گنجشکَکها حسد ورزد 

که همیشه در کنار این اتاق بوده اند؟

اتاق همان اتاق بود 

اما ادمش بزرگتر شده بود و دلتنگتر...

  • Ftm Zareie

نظرات  (۲)

هعی :(
عزیزم....

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی